صحنه هاي تراژدي مکبث
 
درباره هنر اپرا

اپراي عروسكي مكبث

صحنه هاي تراژدي مكبث


صحنه هاي تراژدي مكبث:

1- مكبث و بانكو با جادوگران روبرو مي شوند. جادوگران به مكبث نويد مي دهند كه نخست امير كاودور و سپس شاه اسكاتلند خواهد شد. همچنين به بانكو مي گويند كه فرزندانش به سلطنت خواهند رسيد.

2- بانو مكبث توسط قاصد با خبر مي شود كه دانكن – پادشاه اسكاتلند- مكبث را به اميري كاودور منصوب كرده است.

3- قاصد و مكبث به ليدي مكبث خبر مي دهند كه دانكن براي تشكر و قدرداني از دلاوري مكبث و پيروزي اسكاتلند بر سپاهيان نروژي به كاخ آنها وارد خواهد شد.

4- پس از ورود شاه، ليدي مكبث، همسرش را وسوسه مي كند كه دانكن را به قتل برساند تا هر چه زودتر پيشگوئي جادوگران محقق شود و او به سلطنت برسد.

5- مكبث سرانجام بر ترسش غلبه مي كند و دانكن را در خوابگاه به قتل مي رساند.

6- مكداف در گفتگوي با بانكو از ترسي صحبت مي كند كه بر او مستولي شده و به او مي گويد كه از آينده وحشت دارد و براي همين اسكاتلند آينده ي تيره اي در پيش خواهد داشت.

7- مراسم سوگواري و تاجگذاري مكبث توامان برگزار مي شود.

8- قاتلان به فرمان مكبث در صددند فليانس پسر بانكو را به قتل برسانند اما بانكو كه بو برده است پسرش را فراري مي دهد و خود بدست قاتلان كشته مي شود.

9- مكبث و ليدي مكبث نگران آينده اند و در كاخ با ارواح دانكن و بانكو روبرو مي شوند و براي انتقام گيري از مكداف گريخته، خانواده اورا به قتل رسانده اند. مكبث از بيم آينده به ملاقات جادوگران مي رود.

10- جادوگران در ملاقات با مكبث به او نويد مي دهند كه مادامي كه جنگل بيرنام به حركت درنيامده و تا زماني كه كسي به جنگ مكبث نيايد كه از مادر زاده نشده باشد سلطنت او پا بر جا مي ماند. ارواح در اين ملاقات از آينده اي خبر مي دهند كه مكبث را به وحشت مي اندازد: او سرانجام ساقط خواهد شد.

11- اكنون تفاوتي ميان كاخ و برهوت جادوگران نيست و مكبث و ليدي مكبث گرفتار دنياي پر وحشت اشباهند و ليدي مكبث به جنوني چاره ناپذير گرفتار مي شود.

12- مردمان ستمديده ي اسكاتلند در خرابه اي گرد آمده اند تا بر مردگان زاري كنند. مكداف، با جسد دختر به قتل رسيده اش در ميان آنها حاضر مي شود و از درد و رنج خودش و مردمان اسكاتلند مي نالد.

13- مالكوم با سربازان وارد مي شود و آمادگي خودش و طرفدارانش را براي جنگ با مكبث خونخوار اعلام مي كند و نويد رهائي وطن را سر مي دهد.

14- پزشك و نديمه ي مكبث در گفتگوئي كوتاه از جنون ليدي مكبث و از اسرار نهفته قتل دانكن و بانكو و ديگران پرده بر ميدارند. ليدي مكبث جنون زده در آخرين دقايق عمرش از خون جاري بر دستانش مي گويد و به تلخي از اينكه نمي تواند لكه ي ننگ را از دستانش پاك كند مي نالد.

15- مكبث و ليدي مكبث دركاخ تنها هستند و مكبث نيز پي مي برد كه بزودي مرگ همسرش فرا مي رسد و چنين نيز مي شود: ليدي مكبث در اوج جنون جان مي دهد.

16- مكبث تنهاي تنها ست و آمادگي خود را براي مردن اعلام مي كند.

17- سپاهيان از پس درختان جنگل بيرنام به سوي كاخ حركت مي كنند و مكبث به چشم خود حركت جنگل بيرنام را مي بيند.

18- مكداف وارد مي شود و به مكبث مي گويد كه هنگام تولد شكم مادرش را جراحي كرده اند. پس از مادر زاده نشده است و او مي تواند مكبث را به ديار مرگ بفرستد.

19- جنگ تن به تن ميان مكداف و مكبث در مي گيرد و مكبث كشته مي شود.

20- مالكوم با سواران وارد مي شوند و مكداف با سر بريده ي مكبث در برابر شاه مالكوم تعظيم مي كند و لشكريان پيروزي اسكاتلند را جشن مي گيرند.

براي ديدن تصاوير مکبث اينجا را کليک کنيد